۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

تاثیر خانواده بر افراد دگر جنس باور ( TS )

تاثیر خانواده بر افراد دگر جنس باور ( TS )

نقش خانواده در اختلالات هویت جـ.نـ.سـ.ی کودکان و نوجوانان :
خانواده به عنوان اولین ، مؤثرترین و مهمترین کانون رشد و تربیت و منبع کسب اطلاعات کودک و نوجوان بوده است و اهمیت فوق العاده ای در شکل گیری و تکامل رفتار وی دارد.
رفتار جـ.نـ.سـ.ی تحت تأثیر عوامل درونی و عوامل بیرونی خانواده، محیط و تأثیرات فرهنگی می باشد.

هویت جـ.نـ.سـ.ی به احساس مردانگی یا زنانگی فرد گفته می شود، بعبارتی معرف احساس درونی شخص نسبت به جنسیت خویشتن به عنوان مذکر یا مؤنث است. رشد جـ.نـ.سـ.ی هر فرد از دوران جنینی شروع می شود ولی هویت جـ.نـ.سـ.ی او از زمانی که او را دختر یا پسر می نامند تکوین می یابد. 

تقریباً هر کودکی تا سن 2 تا 3 سالگی اعتقاد محکمی در مورد مؤنث یا مذکر بودن خود پیدا می کند ولی با این حال حتی اگر رشد جـ.نـ.سـ.ی طبیعی باشد، حس نرینگی یا مادینگی فرد کامل نیست و باید تکامل یابد. 

هویت جـ.نـ.سـ.ی ناشی از الگوهای بی شماری است که از اعضای خانواده، معلمین، دوستان و همکاران و پدیده های فرهنگی حاصل می شود. بنابراین هویت جـ.نـ.سـ.ی حاصل تعداد بی شماری از سرنخ های برگرفته از والدین و فرهنگ است، که در واکنش نسبت به اعضای تـ.نـ.اسـ.لی نوزاد پدیدار می شوند. 

اختلالات هویت جـ.نـ.سـ.ی ممکن است در گفتار ظاهر شوند، که شامل اصرار و پافشاری مبنی بر تعلق واقعی به جنس مخالف است، و یا این که به صورت غیر کلامی و با انجام رفتارهای جنس مخالف خود را نشان دهند. مؤلفه عاطفی اختلالات هویت جـ.نـ.سـ.ی به صورت نارضایتی از جنسیت زیستی، تمایل به برخورداری از بدن جنس مخالف، و میل به این که به عنوان فردی از جنس مخالف به وی نگریسته شود. نقش محیط پیرامون به ویژه خانواده در شکوفائی هویت جـ.نـ.سـ.ی فرد و تشکیل یا نابهنجار شدن آن بسیار تأثیر گذار است.


نقش والدین در دگر جنس باوری:
الف- تأثیر والدین  بر دگر جنس باورهای مرد
در بیشتر مطالعات انجام شده در مورد ارتباط والدین با مردهای دگر جنس باور، نمای ضعیف پدر توصیف شده است. نقش های معکوس والدین را در همین رابطه نشان داده شده است (مثلاً مادر خشن و پدر تسلیم شونده) که این می تواند سبب همانند سازی با والد معکوس شود. 

در یک مطالعه ی مقایسه ای بر روی30 نفر دگر جنس باور،30 نفر هـ.مـ.جـ.نـ.س گـ.را،30 نفر نمایشگر نمای پدری نالایق و بی کفایت را مشخص کرده است و نتیجه می گیرد که شکستی واضح در همانند سازی مردانه، همراه با تداوم همانند سازی زنانه در مبتلایان مرد دگر جنس باور وجود دارد. با توجه با این نکته که هر چند غیبت والدین و رابطه پدر فرزندی مختل در سایر اختلالات روان پزشکی نیز ممکن است اتفاق بیفتد اما به نظر می رسد که مقدار و شدت آن به طور قابل ملاحظه ای کمتر از دگر جنس باوری و هـ.مـ.جـ.نـ.س گـ.رایی است.

در مطالعه ای روی 29 نفر مرد هـ.مـ.جـ.نـ.س گـ.را، 34 نفر مرد دگر جامه پوش، 29 نفر مرد دگر جنس باور و 30 نفر مرد گروه گواه چنین گزارش کردند: افرادی که تمایل به هـ.مـ.جـ.نـ.س گـ.رایی، دگر جامه پوشی و دگر جنس باوری از خود نشان می دهند در دوران کودکی ، پدر هایشان یا فاقد علاقه نسبت به آنها بوده و یا از منزل غایب بوده اند.
ارتباط والدین را با گروهی از مبتلایان به دگر جنس باوری مطالعه و با گروه گواه مقایسه شد و به این نتیجه رسیدیم که مردهای دگر جنس باور، پدر خود را به طور مشخصی کمتر از مردهای گروه گواه مراقبت کننده توصیف کردند، اما در مورد مادرهایشان تفاوتی مشهود نبود.


فهرستی از علل زمینه ای را که می توان در پیشرفت دگر جنس باوری یک پسر نقش داشته باشد به این شرح  زیر  است:

1. بی اعتنایی والدین نسبت به رفتار زنانه در یک پسر در سال های اول زندگی: در حدود نیمی از موارد مبتلایان به علت فشار های خارج از خانواده (نظیر مدرسه) مراجعه کرده اند.
2. تشویق والدین نسبت به رفتار زنانه در یک پسر در سال های اول زندگی: در حدود 10% موارد ما در خواستار فرزند دختر بوده وبه همین علت رفتارهای دخترانه در پسرش را تشویق کرده است.
3. مبدل پوشی تکرار شونده ی پسری جوان، توسط یک زن: در حدود 15% موارد مادر و با احتمالی کمتر خواهر یا مادر بزرگ به صورت متناوب این کار (مبدل پوشی) را انجام می داده اند.
4. حمایت بیش از حد مادر از پسرش که سبب مهار کردن بازیها و رفتارهای سخت و پسرانه شده است، احتمالاً این نوع نگرش والدین سبب تحلیل هویت مردانه ی یک پسر می شود.
5. توجه بیش از حد مادر به پسرش که او را ناتوان از جدایی و تفرد می سازد
6. غیبت پدر یا طرد شدن پسر از طرف پدر: در حدود 3/1 پسرهای با رفتارهای زنانه، قبل از 4 سالگی از پدرهایشان جدا شده اند. درمطالعات دیگری نیز مشخص شد که غالباً پدرها غایب بوده یا در صورت حضور، از نظر روان شناختی غایب بوده اند که در نهایت سبب احساس طرد شدن در پسر شده است؛ این نکته نیز وجود دارد که آیا رفتار زنانه ی یک پسر سبب طرد شدن او از طرف پدر شده یا در ابتدا پسر از جانب پدرش طرد شده و این مسئله رفتار زنانه در او را ایجاد  کرده است.
7. زیبایی ظاهری یک پسر: این مسئله روی رفتار بزرگسالان با وی تأثیر گذاشته و ممکن است به روشی زنانه با او برخورد کنند. 3/1 پسرهای زنانه، کودکان زیبایی بوده اند.
8. فقدان همبازی پسر در طی سالهای اول زندگی: در حدود 3/1 پسرها در اوایل زمان اجتماعی شدن خود تماسی با همتای همجنس نداشته اند، در دیگر موارد اجتناب از همتای پسر بازتابی از حضور مشکل هویت جـ.نـ.سـ.یـ.تی بوده است.


ب- تأثیر والدین بر دگر جنس باور های زن
در مطالعه ای روی 80 نفر مبتلا به دگر جنس باوری از 36 مقاله چنین نتیجه می گیرد که پدر زن های دگرجنس باور تهاجمی، الکلیک، به شدت رقابت کننده با بیمار و مشوق همانند سازی مردانه بوده اند. سوء استفاده جـ.نـ.سـ.ی پدرها از دخترهای دگرجنس باور در 22% موارد گزارش شده است؛ مادر مبتلایان اغلب ضعیف، بیمار و از نظر هیجانی آشفته و خود محتاج حفاظت بوده اند. همچنین رابطه ی بین والدین غیر سالم بوده که در آن طلاق یا جدایی در 37% موارد وجود داشت؛ اغلب مادرها وجود یک فرزند پسر را ترجیح می داده اند تا آنها را در مقابل همسرشان حفاظت کند. مادرها از جنبه ی هیجانی آشفته، سرد و طرد کننده بوده و مشوق همانند سازی مردانه بوده اند.

در مطالعه ای روی 13 نفر زن دگر جنس باور، نشان داد که مادرها اغلب از نظر روان شناختی از خانواده خود جدا بوده اند. دختر کوچولو از طرف مادرش همانند یک نوزاد دختر احساس نشده و مادر احساسی نسبت به نوزادش نداشته یا اینکه کودک از وجود احساسات مادرانه به علت بیماری هیجانی مادر (معمولاً افسردگی) محروم بوده است، و پدر نیز همسرش را در این رنج کمک نکرده است؛ بنابراین رفتار های مردانه ی کودک تشویق شده و رفتار های زنانه ی او تشویق نمی شود. 

در اینجا مناسب به نظر می رسد که به تحقیق تسویی در مورد تأثیر والدین در دگر جنس باوری اشاره کنیم. طی یک کار تحقیقی 62 نفر مرد و 31 نفر زن مبتلا به دگر جنس باوری را با گروه گواه در موارد زیر مقایسه شد: زمینه ی خانوادگی افراد مورد مطالعه، سن والدین در زمان تولد بیمار، عده ی خواهر و برادر، چگونگی تولد و زایمان، اوایل دوران کودکی، شرح حال تحصیلی و شغلی، رشد جـ.نـ.سـ.ی و زندگی اجتماعی. برای یافتن ارتباط والدین با فرزندان و درجه ی ارتباط هیجانی آنها در تربیت فرزندانشان شش سؤال زیر را در سه قسمت مورد بررسی قرار گرفت؛ با این توضیح اولیه که از افراد مورد مطالعه خواسته شد تا به خاطر آورند پدر و مادرشان در موارد زیر در زمان کودکی با آنها چگونه رفتار می کرده اند:

1.   آیا شما را تغذیه می کردند؟
2.   آیا شما را حمام می کردند؟
3.   آیا با شما به تنهایی بیرون می رفتند؟
4.   آیا در کنار شما می خوابیدند؟
5.   آیا از شما نگهداری می کردند؟
6.   آیا مطلبی را با شما درمیان میگذاشتند؟

پاسخ ها در سه قسمت، هرگز (0)، بعضی وقت ها (1)، اغلب (2) ارزیابی شدند و بر اساس ارزیابی حاصله شده ارتباط هیجانی والد - فرزند در صورت به دست آوردن مجموعه جواب بالاتر سنجیده می شد. همچنین افراد مورد مطالعه با ابزار سنجش پیوند والدین که شامل 25 عنوان در دو زیر مجموعه ی نگهداری و مراقبت توسط والدین و مراقبت بیش از حد والدین است، ارزیابی شدند.

نتایج حاصله ازتحقیق فوق به شرح زیر بود:
اولاً درباره ی سن والدین تفاوت مشخصی بین سن والدین افراد مبتلا به دگر جنس باوری و گروه گواه یافت نشد، یعنی دگر جنس باورها پدر و مادرهای جوان یا پیرتر نداشتند؛ اما در مورد ارتباط هیجانی والدین نتایج حاصله حاکی از آن بود که مادرها بیشتر در تربیت افراد مورد مطالعه نقش داشتند (نسبت به پدرها). پدرها نیز ارتباط کمتری با دگر جنس باورهای مرد داشتند. درباره ی ارتباط مادرها تفاوت واضحی بین مردهای دگر جنس باور و گروه گواه وجود نداشت، ولی مادرها ارتباط کمتری با زن های دگر جنس باور در مقایسه با افراد گروه گواه داشتند. در زمینه ی ارزیابی انجام شده توسط ابزار سنجش پیوند والدین نشان داده شد که پدر مردهای دگر جنس باور کمتر مراقب آنها بوده اند ( در مقایسه با پدر مردهای گروه گواه ) و مادر زنهای دگر جنس باور نیز مراقبت کمتری نسبت به زن های گروه گواه داشته اند.

در مجموع، یافته ها با نتایج حاصله از «میزان مشارکت والدین» مبنی بر اینکه پدرها ارتباط کمتری با دگر جنس باورهای مرد و مادرها اربتاط کمتری با دگر جنس باورهای زن دارند، هماهنگ بود.
سن بالای مادر در زمان تولد فرزندان همراه با بیماریهای روانی و مشکلات جـ.نـ.سـ.ی بود. همچنین مطالعات بر روی همجنس گرایان نشان داده که آنها دارای والدین با سن بالاتری بوده اند. 
احتمال وجود آنومالی کروموزومی همراه با سن بالای مادر می تواند در این رابطه نقش سببی داشته باشد. 

در نتیجه سن والدین به ویژه پدرها در زمان تولد پسرهای هـ.مـ.جـ.نـ.س گـ.را, نسبت به جمعیت کلی بالاتر بوده است؛ همچنین ارتباط مابین پدر- پسر در زمان کودکی هـ.مـ.جـ.نـ.س گـ.راها ضعیف بوده است.
مطالعۀ فوق هیچ تفاوت مشخصی را در سن والدین چه برای پسرها و چه برای دخترهای دگر جنس باور در مقایسه با گروه گواه نشان نداده است.

اطلاعاتی دربارۀ سن والدین دگر جنس باورها گزارش کرده و علایم غیر معمول نیافته است. نتایج نشان می دهد که بر خلاف هـ.مـ.جـ.نـ.س گـ.راها، دگر جنس باورها والدین با سن بالاتری نسبت به والدین دگر جنس گراها ندارند.
در مطالعه ای دیگر عده ای زن و مرد دگر جنس باور را با گروه گواه در ارتباط با طلاق والدین مقایسه کردند، آنها به این نتیجه رسیدند که به طور مشخصی عدۀ بیشتری از دگر جنس باورهای مرد نسبت به گروه گواه والدین طلاق گرفته داشته اند؛ دربارۀ دگر جنس باورهای زن نیز نتایج مشابه دیده شد. متوسط سنی دگر جنس باورهای مرد در زمان طلاق والدین 19 سال و در مورد دگر جنس باورهای زن 13 سال بود.

وجود این یافته ها در والدین، خود می تواند بیانگر مشکلات شخصیتی هر یک از والدین قبل از ازدواج با وجود مشکلات روانی در هر یک از آنها باشد، چراکه گزارش شده است تا 10 درصد مشکلات زناشویی می تواند ناشی از صفات شخصیتی فرد باشد. محققان در ادامۀ گزارش خود، کیفیت ازدواج والدین، عوامل روانی اجتماعی و روشهای تربیت فرزندان را همگی مؤثر در رشد و شکل گیری اختلال هویت جـ.نـ.سـ.یـ.تـ.ی دوران کودکی می دانند. 

در مجموع از مطالعات مختلف روی مبتلایان به دگر جنس باوری چنین بر می آید که هر چند رابطۀ غیر طبیعی والد – فرزند در اوان زندگی دگر جنس باورها وجود داشته است، چنین ارتباطی الزاماً نمی تواند علت بروز دگر جنس باوری بدون داشتن مدارکی بیشتر تلقی شود و این ارتباط می تواند تنها واکنش والدین نسبت به رفتار جنس مقابل در دگر جنس باورها باشد.
نویسنده : کوروش اشکبوس                                                        

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر